این روزای که گذشت برای من روزای پر از استرس و شلوغ پلوغی بود
شاید فکرش هم خیلی سخت باشه که کارت رو یکهو از دست بدی اونم تو یه کشور غریب
که خودت مسئول زندگیتی و خودتی که باید اونو بچرخونی
هرچی تو این مدت سعی کردم که اعصابمو کنترل کنم ... نمیشد و آخر سر بازم ناامید بودم و نگران
نگرانی از چیزی که اسمش "روزیِ" و همه تمام طول روز رو برای بدست آوردنش تلاش میکنیم.
یکی از دوستان یه سی دی تکنولوژی فکر بهم داد خندم گرفت که تو این وضعیت من حوصله ی گوش دادن به این حرفها رو ندارم نمیدونم چطور شد که خیلی تصادفی سی دی رو گذاشتم و موضوع سخنرانی هم درمورد رزق و روزی بود. اینکه یک سال قحطی میاد و همه ی مردم نگران و ناراحت و هراسون به این طرف و اون طرف میدون و نگران رزقِ فرداشون هستن. غلام سیاهی بوده که اصلا نگرانی نداشته و بین مردم آسوده به زندگیش ادامه میده یک نفر ازش دلیل این آسودگی خاطرش رو میپرسه و میگه مگه تو از قحطی خبر نداری؟
غلام میگه من اربابی دارم که برای ۶ماه تو انبار ذخیره داره و ما از اون دخیره غذایی میخوریم بعد از ۶ ماه هم که همه ی شما از گرسنگی مردید قحطی دیگه تموم شده و دلیلی نداره من نگران باشم. اون مرد به فکر فرو میره و میگه این غلام که اربابش اینقدر ذخیرش محدوده اینقدر با اطمینان از اربابش میگه و بهش اعتماد داره ما که خدایی به این بزرگی داریم با اینهمه نعمات و ذخایر نامحدود چرا باید نگران باشیم!
من هم تمام این مدت فقط و فقط به این فکر میکردم که کارمو از دست دادم فردای من چی میشه و چکار باید بکنم و با ذهن کوچیک خودم میخواستم جواب همشو بدم و خدای به اون بزرگی رو یادم رفته بود که خودش گفته اگر میدونستین رزق و روزی من با چه سرعت و شتابی خودش به دنبالتونِ هیچ موقع اینقدر نگرانش نبودید و هرچی آشفته تر باشیم و نگران اون رزق هم از ما فاصله میگیره.
دیروز رفتم مصاحبه یه کار خیلی خوب پیدا کردم فردا هم عازم ایرانم
خیلی خیلی خوشحالم
خدا رو شکر
تا الان که همه چیز اوکیِ و عالی و بهتر از این نمیشه
تا فردا هم خدا خیلی بزرگه و مهربون
من تا مدتی نمیتونم آپ کنم ترجیح میدم تو این فرصت کنار خانواده و دوستام باشم
برای همتون بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم همیشه شاد باشید و کنار کسانی که دوسشون دارید![]()

