تبليغاتX
لیلی در لیالی
لیلی در لیالی
عــــرفان و عشــق الـــهی
یکشنبه 26 آبان1387
رزق و روزی ...  
سلاااام و صدتا سلام

این روزای که گذشت برای من روزای پر از استرس و شلوغ پلوغی بود

شاید فکرش هم خیلی سخت باشه که کارت رو یکهو از دست بدی اونم تو یه کشور غریب

که خودت مسئول زندگیتی و خودتی که باید اونو بچرخونی

هرچی تو این مدت سعی کردم که اعصابمو کنترل کنم ... نمیشد و آخر سر بازم ناامید بودم و نگران

نگرانی از چیزی که اسمش "روزیِ" و همه تمام طول روز رو برای بدست آوردنش تلاش میکنیم.

یکی از دوستان یه سی دی تکنولوژی فکر بهم داد خندم گرفت که تو این وضعیت من حوصله ی گوش دادن به این حرفها رو ندارم نمیدونم چطور شد که خیلی تصادفی سی دی رو گذاشتم و موضوع سخنرانی هم درمورد رزق و روزی بود. اینکه یک سال قحطی میاد و همه ی مردم نگران و ناراحت و هراسون به این طرف و اون طرف میدون و نگران رزقِ فرداشون هستن. غلام سیاهی بوده که اصلا نگرانی نداشته و بین مردم آسوده به زندگیش ادامه میده یک نفر ازش دلیل این آسودگی خاطرش رو میپرسه و میگه مگه تو از قحطی خبر نداری؟

غلام میگه من اربابی دارم که برای ۶ماه تو انبار ذخیره داره و ما از اون دخیره غذایی میخوریم بعد از ۶ ماه هم که همه ی شما از گرسنگی مردید قحطی دیگه تموم شده و دلیلی نداره من نگران باشم. اون مرد به فکر فرو میره و میگه این غلام که اربابش اینقدر ذخیرش محدوده اینقدر با اطمینان از اربابش میگه و بهش اعتماد داره ما که خدایی به این بزرگی داریم با اینهمه نعمات و ذخایر نامحدود چرا باید نگران باشیم!

من هم تمام این مدت فقط و فقط به این فکر میکردم که کارمو از دست دادم فردای من چی میشه و چکار باید بکنم و با ذهن کوچیک خودم میخواستم جواب همشو بدم و خدای به اون بزرگی رو یادم رفته بود که خودش گفته اگر میدونستین رزق و روزی من با چه سرعت و شتابی خودش به دنبالتونِ هیچ موقع اینقدر نگرانش نبودید و هرچی آشفته تر باشیم و نگران اون رزق هم از ما فاصله میگیره.

دیروز رفتم مصاحبه یه کار خیلی خوب پیدا کردم فردا هم عازم ایرانم  خیلی خیلی خوشحالم

خدا رو شکر

تا الان که همه چیز اوکیِ و عالی و بهتر از این نمیشه

تا فردا هم خدا خیلی بزرگه و مهربون

  

من تا مدتی نمیتونم آپ کنم ترجیح میدم تو این فرصت کنار خانواده و دوستام باشم

برای همتون بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم همیشه شاد باشید و کنار کسانی که دوسشون دارید

 

دوشنبه 13 آبان1387
مناجات شيخ عبدالله انصاري ...  

چند جمله از مناجات شيخ عبدالله انصاري:

الهي، عبدالله را از سه آفت نگاهدار، از وساوس شيطاني، از هواجس جسماني و از غرور ناداني.

الهي، اگر بهشت چون چشم و چراغ است، بي ديدار تو درد و داغ است.

الهي، اگر مرا در دوزخ کني، دعوي دار نيستم، و اگر در بهشت کني، بي جمال تو خريدار نيستم.

چند نمونه از کلام شیخ که پندهای لطیف عرفانی و معنوی در بر دارد:

بيزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد.

بندهً آن معصيتم که مرا به عذر آرد.

از او خواه که دارد و ميخواهد که از او بخواهي.

از او مخواه که ندارد و ميکاهد اگر بخواهي.

پنج چيز نشانه سختي است، بي شکري در وقت نعمت، بي صبري در وقت محنت، بي رضائي در وقت قسمت، کاهلي در وقت خدمت، و بي حرمتي در وقت صحبت.

حيات ماهي در آب است و حيات بچه از شير.

شريعت را استاد بايد و طريقت را پير، زاهد مزدور به بهشت مينازد و عارف به دوست.

منبع: http://www.farhangsara.com/ferfaniran.htm

یکشنبه 12 آبان1387
نکته ای از انجیل ...  

                                                image of god

در Malachi آیه 3:3 آمده است:
او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظه‌ای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»
اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند

زندگی چون یک سکه است،

تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی،

 اما فقط یک بار

پنجشنبه 9 آبان1387
پيش از اينها فکر ميکردم خدا ...  

پيش از اينها فکر ميکردم خدا

خانه اي دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق کوچکي از از تاج او

هر ستاره پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش  روي دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنين خنده اش

سيل و طوفان نعره ي توفنده اش

دکمه ي پيراهن او آفتاب

برق تير و خنجر او ماهتاب

هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير  بود

از خدا  در ذهنم اين تصويربود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

بود ،اما ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

... هر چه ميپرسيدم از خود از خدا

از زمين از اسمان از ابر ها

زود  مي گفتند اين کار خداست

پرس و جو از کار او کاري خطاست

هر چه مي پرسي جوابش آتش است

آب اگر خوردي جوابش آتش است

تا ببندي چشم کورت مي کند

تا شدي نزديک دورت ميکند

کج گشودي دست ،سنگت مي کند

کج نهادي پا ي  لنگت مي کند

تا خطا کردي عذابت مي دهد

در ميان آتش آبت مي کند

با همين قصه دلم مشغول بود

خوابهايم خواب  ديو و غول  بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم

در دهان شعله هاي سرکشم

در دهان اژدهايي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعره هايم بي صدا

در طنين خنده ي خشم خدا ...

نيت من در نماز ودر دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن يک درس بود ..

مثل تمرين  حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ مثل خنده اي بي حوصله

سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا که يک شب دست در دست پدر

راه افتاديم به قصد يک سفر

در ميان راه در يک روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود  پرسيدم پدر اينجا کجاست

گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت اينجا مي شود يک لحظه ماند

گوشه اي ختوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه کرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست ؟اينجا در زمين؟

گفت :آري خانه ي او بي رياست

فرشهايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوري در دل آيينه است

                                  

عادت او نيست خشم و دشمني

نام  او نور و نشانش روشني

خشم نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي شيرينتر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستي را دوست معني مي دهد

قهر هم با دوست معني مي دهد

هيچ کس با دشمن خود قهر نيست

قهري او هم نشان دوستي ست

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديکتر

از رگ گردن به من نزديکتر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او راهم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود

چون حبابي نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين با اين خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز کرد

سفره ي دل را برايش باز کرد

مي توان در بارهي گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت

با دو قطره صد هزاران  راز گفت

مي توان  با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان در باره ي هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا:

پيش از اينها فکر مي کردم خدا ...


 شاعر این شعر زیبا کسی نیست جــز "قیصــر امیــن پــور"، که هشتــم آبان ماه ۸۶ درگذشت.

او گذشت. از ما گذشت. از زندگی گذشت، از همه چیز گذشت و رفت و به جاودانگی پیوست به یاران دیرین که آن سوی حیات اند:

                                             در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
                                             یاران عزیز آن طرف بیشترند

چهارشنبه 8 آبان1387
اعجاز قــرآن ۷ ...  

بعضی از قرآن پژوهان اخیرا کشفیاتی در زمینه نظم عددی آیات قـرآن و مناسبات آماری بین بعضی از این کلمات کردند . واقعا جالب و شگفت انگیزه و این تساوی و هماهنگی محاله که از ذهن پيامبر امّيِ ۱۴۰۰ سال پیش در سرزمین جاهل عربستان، تراوش کرده باشه .

جــز اینه که این کتاب وحیِ از جانب خدا!!

۱ – سال ۳۶۵ روز است و واژه « يوم » ( به معناي روز در زبان عربي ) دقيقاً به همين تعداد در قرآن تكرار شده است.

{يوم ( به صورت معرفه ) ۳۴۹ و يوماً ( به صورت نكره ) ۱۶ جمعاً ۳۶۵ بار}
۲ – كلمه « شهر » به معناي ماه دقيقاً ۱۲ مرتبه در قرآن به كار رفته است.

 {شهر ۱۰ ، شهراً ( نكره ) ۲ ، ( جمعاً ۱۲ )}
۳ – نمازهاي يوميه پنج وقت دارد و كلمه « صلوة » نيز در قرآن به همين تعداد آمده است .

۴ – كلمات زن و مرد هركدام به طور مساوي ۲۴ بار در قرآن آمده است.

{رجل ۱۶ رجلاً ۸ ( جمعاً ۲۴ مرتبه ) . امراة ۱۱ ، امراتك ۲ ، امراته ۸ ، امراتي ۳ ( جمعاً ۲۴ مرتبه )}
۵ – تعداد كلمات فرشته ( ملائكه ) و شيطان به طور مساوي ۶۸ مي باشد .

۶ – اگر مشتقات دو كلمه فوق را هم اضافه كنيم باز هر دو رقم متساوياً ۸۸ مي شود .

۷ – دو كلمه مترادف دنيا و آخرت هريك دقيقاً ۱۱۵ بار در قرآن آمده است .

۸ – دو كلمه « عقل » و « نور » هر كدام به تساوي ۴۹ بار تكرار شده است ( اشاره به نقش تعقل در هدايت )

۹ - « شكر » و مصيبت هر كدام ۷۵ بار ( اشاره به شكر نعمت براي رفع مصيبت ) آمده است .

۱۰ – لسان ( Tongue ) و موعظه ( Sermon ) هركدام ۲۵ بار ( اشاره به بهترين كاربرد زبان )

۱۱ – محمد و شريعت هر كدام ۴ بار ( ارتباط پيامبر با آموزش هايش )

۱۲ – مشتقات كلمات فساد ( Corrupt ) و نفع (Benefit ) به تساوي ۵۰ مي باشد .

۱۳ - « انفاق » ( Spending ) و رضايت ( Satisfactions ) هر دو ۷۳ بار ( راه آسايش روان ) .

۱۴ – سحر ( Magic ) و فتنه (Sedition , Misleading ) هركدام ۶۰ مرتبه .

۱۵ – زكات و بركت هركدام ۳۲ بار ( ارتباط بركت و باروري و رشد اقتصادي با پرداخت داوطلبانه ماليات ) .

۱۶ – مشتقات كلمات صبر ( Patience ) وشدائد ( سختي ها Hardship ) هركدام ۱۱۴ بار ( مساوي سوره هاي قرآن )

۱۷ – كلمات مرده ( موتي ) و گمراه ( اسم فاعل مفرد و جمع كلمه ضال ) هر دو ۱۷ بار به كار رفته است .

منبع : http://www.bazargan.com/Abdolali/

استاد عبدالعلی بازرگان

 و یک مورد آخر که اضافه میکنم

۱۸ – در قـرآن کریم ، ۱۹ بار خداوند به عــربـی بودن قـرآن افتخار میکنه. که این مورد اساسی ترین مسئله اعجازه. چون از لحاظ بلاغت هیچ زبانی نمی تونست معانی قرآن رو بیان کنه و عربی بودن قرآن مانع از ازبین رفتن زبان عربی شده.

سه شنبه 7 آبان1387
پله پله تا ملاقات خدا(۲) ...  

لطفا قبل از خوندن این پست، مقاله  استاد محمدعلی طاهری با عنوان "عرفان از منظری دیگر" رو بخونید.

عـرفان از منظر دیگر (استاد طاهری)

عرفان برای انسانهایی که در راه کمال قدم گذاشتن یک جور اضافه کاری حساب میشه.

کارمندان یک اداره رو درنظر بگیرید که وظیفه دارن هر روز از 8صبح تا 4بعدازظهر به  وظایف محول شده که قبلا در شرح وظیف کارمند نوشته شده، عمل کنن و کارها بصورت خوب و کامل انجام بشه. اگر هریک از کارمندان اداره کارهای مشخص شده در   شرح وظایف رو انجام بده تازه این آدم کارمند شرکت حساب میشه و اینها همه وظایف اونه که لازمه و باید عمل کنه. حالا اگه کارمندی فراتر از وظایف محوله کار انجام بده، عاشق کارش باشه، روابط عمومی خوبی داشته باشه، وجدان کاری داشته باشه و به اطرافیان احترام بزار این کارمند از بقیه متمایز میشه و یک کارمند نمونه میشه. درواقع اون داره اضافه کاری میکنه.

حالا اگه یک انسان که شرح وظایف انسانیش مشخص شده ، دروغ نگه، دزدی نکنه، آدم نکشه، به حقوق دیگران تجاوز نکنه و ...... آیا میشه گفت این یک انسان کامل ،فرهیخته و متعالیه؟

اینکه انسانی دروغ نگه تازه تونسته که مقام انسانی خودش رو حفظ کنه و از مقام انسانیتش تنزل پیدا نکنه و در همون خط انسانیت باقی بمونه ولی در دنیای عرفان رعایت این حد و حدود کافی نیست، اگر چه لازمه ولی اضافه کاری هایی هم باید داشت تا انسانی متعالی شد. چون هدف از خلقت انسان این نیست انسانی باشه که دزدی نکنه، دروغ نگه و خیلی کارهای ناشایست دیگه و حیوانات از انسانها در این زمینه جلوترن چون نه دروغ میگن و نه کارهای زشت دیگه. پس هدف از خلقت چیزی ماورای این حرفاست.

 به گفته ی استاد طاهری: " یکی از تعریف های انسان متعالی ، داشتن اضافه کاری در جهت کمال و حرکت بر فراز شرح وظیفه ی انسانی خود می باشد. اضافه کاری یعنی انجام کارهایی در جهت تعالی که برتر از شرح وظیفه ی انسانی باشد. این به منزله ی انجام کارهای متعالی است که توصیه نشده و لازم است که انسان خود به لزوم تجهیز به آن ها پی برده و پی گیری نماید."

این اضافه کاری ها هم الزامی نیست و یا قابل نشون دادن و به رخ کشیدن و برای انجام دادن یا ندادنش ، وعده ی پاداش یا بیم عذاب به انسان داده نشده، این آدمها هستن که انتخاب میکنن پا تو این راه بزارن،هرچند راه سخت و دشواریه ولی آرامش خاصی داره .

 یکسری دستورات عرفانی  از مکتوبات آ سيد محمد ولی صالحی يگايی هست که همه میتونن انجام بدن ولی باز هم میگم که عرفان شناخت خداست و این شناخت و معرفت اکتسابی ، گرفتنی و ایستایی نیست بلکه نوریه که خدا بر دل عاشق و عارف میذاره و بر پایه ی یقینه  و نه شهود.

ادامه دارد ...

 

 


design : shemiranat