تبليغاتX
لیلی در لیالی
لیلی در لیالی
عــــرفان و عشــق الـــهی
چهارشنبه 27 آذر1387
عيد غــدیر ...  

 

 عیــد "غدیـــرخـــم" بزرگترین عید شیعیان

مبارکبــــاد

 

"غدیر خم"_استاد فرشچسان

از منظر قرآن کريم در عيد غدير که عيد بزرگ ولايت است، نعمت هاي معنوي آلهي به برترين حد و بالاترين نصاب خود رسيد. حال چون نعمتي برتر از ولايت علي و اولاد علي (عليهم السلام) نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامي است و اعتقاد به ولايت تکويني و تشريعي امامان معصوم (عليهم السلام) و باورداشتن وبساطت و شفاعت و وسيله بودن آنان از مهمترين برکاتي است که نصيب امت اسلامي شده است.

                                                                           آیت الله جـــوادی آملـــی

منبع: http://esra.ir/main.asp

شنبه 16 آذر1387
ابراهیم، اسماعیلت را قربانی کن! ...  

 اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيليت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟
مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ ... ؟
من چه مي دانم؟ اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيم يي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ي ابليس مي سازد. در قله ي بلند شرفي و سرا پا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه ي دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي،
او اسماعيل تواست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ي ضعف"!


... از شادی در پوست نمی گنجم، جشن قربان است... آمده ام اسماعیلم را ذبح

کنم و می دانم و می دانی که عزیزتر و گرانبهاتر از این نداشتم وگرنه دریغ نمی کردم...

آمده ام تا ایمانم از زنگار هر هوایی، پیوند هر هوسی، رنگ هر شائبه ای پاک گردد...

از هرچه جز تو زدوده شود، به اخلاص رسد، به مطلق رسد، همچون یک پاره لطیف

ابر، به دعوت آفتاب برخیزد و در قلب تابان و گدازان خورشید محو گردد... بی تابم،

آزمایش خلوص است، نمایش ایمان است، کارد را بر حلقش می فشارم، می کِشم...

خدایا، مرا از رنج "داشتن" برهان، از بند "وابستگی" بگسلان، رهایم کن... چقدر تماشای دست و پا زدن و جان دادن این ذبیح عزیز برایم لذت بخش است!

اسماعیل من! آرام و صبور جان بسپار...

خدایا، تو یگانه ای، بی شریکی، بی نظیری... من ایمانم را، عشقم را به زندگی کردن

 نیز نخواهم آلود، اخلاص یعنی فقط تو! یکتایی ...

                                                                                دکتـــر علــی شریعـتــی

      

شنبه 16 آذر1387
فلسفه ی ملاصدرا درباره خــدا ...  

خداوند بی نهایت است و لا مکان و لا زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

نا امیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود و همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه ی خلاف

و زبان هایتان را از هر آلودگی در بازار

بپرهیزید از هر ناجوانمردی , ناراستی و نامردی

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه . . .

بر سفره ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان های شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟؟؟؟

 


design : shemiranat